و گاهی هم زندگی یعنی تکرار...

شادم تصور می کنی، وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم با هم فرق دارند.

همیشه فاصله هم بد نیست.....
کمی صبور شدن گاهی...................

*******************
پ.ن: داشتم میمردم از دلتنگیا!

نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 08:04 ق.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

باور نمی کنم این جایی

وچه سخت است
              
                        در سرزمینی عاشق شوی

که ناباوری

                    نیمی از لذت ها را از بین می برد....

"مرتضی بخشایش"

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 10:57 ق.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

کم نیستند شادیها.
حتی اگر بزرگ نباشند،
آنقدر دست نیافتنی نیستند که....

این روزها که بی "او" میگذرد کسی پیدا شده که باعث شده روزها بخندم
 به هر چیزه کوچیکی که شاید یادم رفته بود میشه با کوچکترین چیزها هم خوشحال شد و خندید!!!

**************************
پ.ن: ولی من همون دوست خودمو میخام.میخام با "او" بخندم .
6 روز دیگه مونده!

نوشته شده در جمعه 30 دی 1390 ساعت 09:32 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

از خنده هایم که بگذری

به قناری کوچکی خواهی رسید

که سالهاست

در گلویم کز کرده است.........................

********************
پ.ن: برای کسی که شادم تصور میکنه و میدونم که هرگز اینجارو نمیخونی!!!!

نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1390 ساعت 10:56 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

....
باید به دلم یاد بدم بزرگترشه،

.... به اندازه ی حرفای خودم
باید عوض شه...
باید یاد بگیره
باید
باید
باید
باید
باید
باید
باید
باید
باید............

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی 1390 ساعت 02:18 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

سال های سال
مثل عقابی خاموش پر زدم
شما در حیرت
من در حسرت...

"شمس لنگروی"

نوشته شده در دوشنبه 12 دی 1390 ساعت 08:34 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

دلم نمی خاست بنویسم اما انگار یه چیزی مجبورم میکنه...
تو اونجا بنویس من اینجا جوابتو میدم!!!
میدونم تو هم این روزها مثل خودمی. ..


یادته یکی از بچه های گودر نوشته بود:
دوستهای خعلی صمیمی با هم شاد میشن باهم غصه..؟ داریم خیلی شبیه هم میشیم!!!
 فهمیدی؟

حسش کردی؟

دیدی هردوتامون خسته شدیم از اعتماد به آدما.  از توهم دوستی هاشون،
از این که هر کاری کردند با یه لبخند تمومش کردیم.
از این که باید حواسمون به همه باشه و به خودمون نه.
 به قول "عزیز دلم"  دله همه  دله دل ما ...!


تازه یکی هست که مثل من و تو! یا شایدم ما مثل اونیم!!!

(
جدیدن بین خوشحالی و ناراحتی، هیجان و بی‌ حوصلگی ، خنده و گریه،

تصمیمی که هزار درصد فکر می‌‌کنم درست است و بعد هزار درصد

فکر می‌‌کنم احمقانه‌ترین تصمیم ممکن است
،

اعتماد بنفس و احساسِ هیچوقت خوب نبودن، هیچوقت کافی‌ نبودن، دلتنگی‌ و دلزدگیم چند ثانیه فاصله است.
 در بی‌ ثباتی کامل بسر می‌‌برم)


****************************

پ.ن:
1* ستاره ی منم نیست! تو ندیدیش؟!(لازم نیست بگی..........!)
2* بچه های گودر و پلاس!


نوشته شده در چهارشنبه 7 دی 1390 ساعت 01:06 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

پاییز دیر می آید و زود میرود......

دوست نداشتم این جوری تمومشه....
به دوشنیه هامون عادت کرده بودم....
به ................
قرارمون هرسال زیر همون دوتا درخت مهربون.....

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1390 ساعت 11:55 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

دیر آمدی دست کم
             
                وقتی برو
 
                            که زود نباشد.....

نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1390 ساعت 08:09 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

حس روزای خیلی بد و دارم....
نوشته شده در شنبه 19 آذر 1390 ساعت 01:00 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

یه روزایی هست که یه اتفاق جالب میوفته که اینجوری میشی ==> !
اما به یک ساعت نمیکشه که با یه خبر افتضاح حالت چنان بهم بریزه که...
دوباره همون کاری که دوست ندارم باید انجام بدم...
***
 گاهی وقتا خوبه آدم از لپ تاپش دل بکنه بره سراغ پی سی یه سری به فایلای قدیمیش بزنه
 تا همه خاطره هاش بیاد جلو چشمش و مغزشو بپاشونه به دیوار!!!

*****************
اصن یه وضی حالم داغونه که ...

نوشته شده در شنبه 12 آذر 1390 ساعت 09:50 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

پاییز خوبی است

همه چیز در تعادل است:

عشق

اندوه

آفتاب داغ پیش از ظهر

و نسیم خنک بعد از ظهر.

::

به باران دل نبند

که هر چهار فصل،

دیوانه‌ات خواهد کرد:

اگر ببارد، از شوق

اگر نبارد، از دلتنگی.





******************
یه دوشنبه پاییزی دیگه، "من" و "او" یه" کلاغ بد" تو پارک سمانه اینا!!!

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت 08:48 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |


*****************
پ.ن: دلم بس تنگ است برای روزهای پاییزیمون.... 

نوشته شده در یکشنبه 29 آبان 1390 ساعت 08:02 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینه است....
نوشته شده در شنبه 28 آبان 1390 ساعت 08:47 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |


فاصله ات را با آدم ها رعایت کن،

آدم ها غیر قابل پیش بینی هستند، یکدفعه میزنند روی ترمز.......................

نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1390 ساعت 08:20 ق.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

بابا یادته سال قبل این موقه ها خودمونو کشتیم که واسه معرفت یافته یه اس قشنگ پیدا کنیم؟
یادته فرداش تو راه برگشت چی واسش سند کردیم؟

دعا ارزانی دلی است بر دلی دیگر، دلم را به تو ارزانی میکنم تا برایم دعا کنی......

********************
پ.ن:
نرسیده به بعضی خاطره ها.........باید نوشت:
              آهسته به یاد بیاورید........خطر ریزش اشک
دلم داره میترکه بابا....


نوشته شده در شنبه 14 آبان 1390 ساعت 05:21 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد؟!!
می گویند قسمت نیست، حکمت است...

من بنده ام... قسمت و حکمت نمی فهمم...
تو خدایــی... طاقت را می فهمی... مــگــر نــه؟

******************
بسه دیگه نمیییییییییییییییی خام

نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان 1390 ساعت 12:02 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

می‌گویم شكست از یك جایی به بعد آدم را بی‌حس می‌كند، بی‌رگ می‌كند.
كه دیگر از یك جایی به بعد حتا اگر در ظاهر برای به دست آوردن چیزی حركت می‌كنی،
آن ته‌های دل‌ات می‌دانی كه وا داده‌ای.


می‌گویم این كه می‌گویند شكست خوب است و آدم را آب‌دیده و فلان‌دیده می‌كند، حرف مفت است.
 شكست بد است. خیلی هم بد است. شكست آدم را خسته می‌كند. نیروی مبارزه را توی دلش می‌مكد. شیره‌ی وجود آدم را می‌كشد. بعد آدم دیگر نمی‌جنگد. می‌نشیند آن كنار، دست می‌گذارد زیر چانه،
 تباه شدن خود‌اش را نگاه می‌كند...

**********************
یک وقت هایی در زندگی میرسد که باید دستت را بزنی زیر چانه ات و جریان زندگیت را فقط تماشا کنی...

نوشته شده در شنبه 7 آبان 1390 ساعت 05:27 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |

سواد، مدرک، درآمد، آیکیو و شعور پنج چیز مختلفند که ربطی به هم ندارند...
کاش ذره ای بفهمند....
************
پ.ن: کلن من با این گودریا عشق می کنم!

نوشته شده در پنجشنبه 5 آبان 1390 ساعت 01:29 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |


بعد آدم به خودش میاد میبینه رویاهاش زندگیِ واقعیِ یه نفر دیگه س
یه نفر دیگه که داره رویاهایِ تورو زندگی میکنه و بی تفاوت ازشون حرف میزنه
حتی بهشون پوزخندم میزنه و ساده از کنارشون میگذر، تازه کلی هم خوششونه
بعد آدم میمونه چرا هیچ وقت هیچ چی سرِ جایِ خودش نیس...

***********************
پ.ن:کاش میشد احساستو بکشی.

نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 09:49 ب.ظ توسط Golly Hatt نظرات |


(تعداد کل صفحات:6) 1 2 3 4 5 6

Design By : Pichak